با سلام و ادب .
.
این سئوالی ست که قانون ظاهرا به آن جواب صریح و قانونی داده و حقوق جواب ابهامات عرفی آن را از فقه جستجو کرده هرچند طبق ماده ۱۰۸۵ قانونگذار اسقاط حق حبس را طبق نظر دوم در فقه معلق به پرداخت کل مهریه دانسته و حتی در حالت مهریه حال و موجل اسقاط حق حبس مشروط به پرداخت قسمت حال مهریه هست. اما از طرفی فقط وجود مهریه در نکاح موقت را مورد لحاظ قرار داده که شرط اصلی نکاح موقت هست در حالیکه در نکاح دائم اصلا وجود مهریه شرط نیست پس حق حبس در آن هم شرط تعیین کننده نیست
اما با توجه و تفسیر فقهی قوانین در صورت ابهام حاصل از عرف و شرایط
درتفسیر ابهامات این قانون سه نظر میان فقها مطرح است
.1. اسقاط حق حبس مهریه با پرداخت اولین قسط از تقسیط
.2.عدم اسقاط حق حبس تا زمان پرداخت کل مهریه
(نظر قانون)
3.(اکثریت فقها) با توجه به حق زوجه بر اساس علم و اقدام به دو صورت رای داده اند
که اگر زوجه به هنگام انعقاد نکاح عالم به اعسار زوج باشد
حق حبس بصورت ضمنی اسقاط میگردد ولی اگر جاهل باشد اسقاط نمیشود مگر با پرداخت اولین قسط از تقسیط اعسار . که هم متضمن اصل تحکیم خانواده و هم متضمن عدل و انصاف در اخذ حق مالی زوجه است .
درسته که اکثر فقها نظر سوم را گفته اند و قانون گذار نظر دوم را ملاک دانسته ولی بنده شخصا تابع جمع نظر فقها در نظر اول و سوم هستم
بدین نحوه که در صورت عدم اثبات علم و جهل زوجه به اعسارزوج در هنگام انعقاد عقد نظر اول.
و در صورت اثبات علم و جهل زوجه به اعسار زوج نظر سوم را اصلح .
بدین شرح که در صورت عدم اثبات علم وجهل زوجه به اعسار زوج تابع نظر اول و
در صورت اثبات علم و جهل زوجه به اعسار زوج به هنگام انعقاد نکاح بدین شرح که در صورت علم زوجه اصلا حق حبسی به وجود نمی آید که اسقاط شود و در صورت جهل زوجه به اعسار زوج هنگام انعقاد عقد حق حبس به وجود می آید و با پرداخت اولین قسط از تقسیط اعسار در مهریه حق حبس اسقاط میشود
به نظر بنده نظر فقها با جمع نظر اول و نظر سوم اصلح است که کلا بر مبنای تحکیم خانواده است . و دلایل استنباطی فقهای صادر کننده نظر اول و سوم را با در نظر گرفتن شرایط گفته شده در اولویت میدانم
طبق نظر استنباطی به نظر اینجانب
اول اینکه هدف از نکاح فقط اهداف شخصی یا دو نفره در یک خانواده نیست بلکه هدف جمعی و بزرگتر و مهمتر که تداوم نسل است و هدفی ست که هم موثر شخصی و هم موثر جمعی ست مورد نظر است
که بدون تمکین خاص میسر نیست
و مهمتر اینکه مهریه زیاد و پرزرق و برق هم شرط اصلی یا صحت نکاح دائم و موقت نیست بنابراین مقیدات اصولی نکاح از جمله تمکین خاص مشروط و معلق به وجود یا اخذ تمام مهریه نمیتواند باشد .
اصل ذاتی نکاح مستنبط از آیه زیر
(خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلناکم ازواجا)ادامه و تحکیم زوجیت ست
زوجیت وضعیت مورد نظر خدا در کتاب و ادامه زندگی صحیح بشری ست که بیشتر از اراده مبتنی بر ملزومات و احتیاجات اساسی معاش صحیح است
که مبانی و اهدافی بلند تر از صرفا حاصل از توافق اراده ء دو طرفه دارد و نبایدصرفا با عدم تحقق یک امر مالی مندرج در نکاح که تازه شرط اصلی یا صحت آن نیست
از بین برود .
بنابر این مبانی و اهداف اصلی زوجیت هم نباید صرفا معلق و مشروط به امور توافقی صرفا مادی باشد ..
از طرفی نظر باید جامع شرایط همه ازواج باشد در حالی که هیچ کدام از این سه نظر آن زوجهایی را که مهریه در نکاح آنها فقط یک جلد کلام کتاب هست را نادیده
گرفته اند . و اینکه نکاح وضعیتی ست که بیشتر از توافق مبتنی بر شرایط ذاتی و هدفش رفع احتیاجات ذاتی وادامهء تحکیم خانواده و همزیستی تا زمان کهنسالی ست
که در کهنسالی زوجیت بیشتر از گذشته از چهره توافقی به چهره ای به عنوان ملزوم اصلی مورد احتیاج بشری تغییر چهره میدهد .