درود،
بعد از فوت پدرم، مادرم می خواست خونه رو بفروشه وانحصار ورثه کنه، اون هم به این صورت که حق بقیه رو بده و حق من رو نگهداره برای اجاره خونه، اون موقع خونه قیمتی نداشت و همه بسیار جوان بودیم و برادر و خواهرم هم مجرد بودن و نمیتونستن تصمیم درستی دراین باره بگیرن، برا همین خودم(دختر مجرد) پیشنهاد دادم که خونه رو نفروشیم به اسم مادر بزنیم، اینجوری هم خونه حفظ میشه و هم اگر وامی چیزی به خونه تعلق بگیره خونه به اسم یکنفره و دردسرشم کمتره. و بعدا هم که قیمتش بالا رفت انحصار ورثه می کنیم. با این دید پیشنهاد پذیرفته شد، اما حالا مادرم داره حق من رو، حق کسی رو که تلاش کرد تا اینکه سند رو به نام مادر بزنیم رو پایمال می کنه، و خودش و برادر خواهرام هر دفعه به خاطر اینکه بهشون میگم نیاز به آرامش دارم تو این خونه (چون روزی نیست که با صدای جیغ و داد از خواب بیدار نشم، و اونقدر جو خونه متشنجه که هر شب آرزوی مرگ می کنم ) به جای اینکه مثل انسان رفتار کنن همه من جمله مادرم به من میگن همینه که هست ناراحتی هری برو بیرون از خونه. و هر بار من هم میگم حقم رو بدین تا برم مادرم میگه این خونه منه و زحمت کشیدم تو هیچ حقی از این خونه نداری. به این نکته توجه کنید که مادرم قبلا و بارها حقم رو به خواهر و برادرانم بخشیده و هیچ بعید نیست که حقم از این خونه رو هم به اونا ببخشه. اعتراف می کنم خانواده ام رو نشناختم مخصوصا مادرم رو و هرگز گمان نمیکردم که خانواده ام چنین کلاه گشادی رو سرم بذارن. حقیقتا من در کنار این خانواده اصلا احساس امنیت نمیکنم، و هرآن ممکنه من رو از خونه بندازن بیرون و حقم رو بالا بکشن.