فرض کنیم طرفین عقدی جایز (که توسط هر یک از طرفین در هر زمانی قابل فسخ است) را منعقد کرده اند مانند وکالت.
چون عقد جایزی مثل وکالت در هر زمانی قابل فسخ است؛ اگر طرفین بخواهند حق فسخ آن را از بین ببرند قانون گذار راه حلی پیش بینی کرده است که دیگر طرفین نتوانند هر موقع که می خواهند آن را فسخ کنند و آن موردی است که عقد وکالت را ضمن عقد لازمی (که قابل فسخ نمی باشد) می آورند.
در اینجا چون عقد لازم مثل بیع و اجاره به راحتی قابل فسخ کردن نیست طرفین، وکالت را ضمن آن درج می کنند یا اینکه ضمن این عقد لازم حق فسخ را سلب می کنند تا وکالت به اصطلاح کسب لزوم کند و به راحتی قابل فسخ نباشد.
در اینجا تا زمانی که عقد لازم پابرجا باشد عقد جایز وکالت هم پابرجاست و طرفین دیگر به راحتی قبل نمی توانند آن را به هم بزنند.