زمانی که حکم بدوی فاقد ایراد شکلی و ماهوی باشد .و با قانون مغایرت نداشته باشد و خدشه ای نتوان به آن وارد کرد .دادگاه تجدید نظر بدون وجود جهات اعتراض که در تبادل لوایح خود ملاحظه کردمد.و موردی نبود که بتوان حکم بدوی را نقض کرد و وقتی خواهان شهودی برای معرفی ندارد وجاهت قانونی ندارد قاضی با تحصیل دلیل و ترغیب خواهان را به معرفی شهود از تناظر و بی طرفی خارج شود .و دادگاه تجدید نظر دلیل بر بی اعتباری دادگاه بدوی اصلح نیست .و فقط بازنگری و رسیدگی در وجود ایراد .در غیر اینصورت دادگاه بدوی معنا ندارد .و ان همه زمان و هزینه بیهوده بوده .و خوانده هم لزومی به ارایه دلیل ندارد با لحاظ قاعده کلی المدعی و.... .و اطاله دادرسی.عدم حل خصومت .بلاتکلیفی. ترتیب اثر به غیر از موضوع نخستین. اقرار مرکب رسمی به موجب لایحه.پرینت بانک که نشان از رفاه اجتماعی و پرداخت نفقه چند برابری را محرز می ساخت.و ایراد وارد کردن به روند دادرسی بر خلاف مقرارت کار یک فرد روانی یا معتاد نیست .آن هم با ضرب و جرح که فرد معتاد ترس از بازداشتگاه دارد. یک پرونده طلاق آنقدر مدرک و لایحه ارایه کردم که 150صفحه شده .هر ماه هم وقت نظارت تجدید میشود به دلیل عدم همکاری زوجه برای مراجعه به پزشکی قانونی و وصول پاسخ. اگر تخلفی در بنده هست ثابت کنند .که اگر بود حکم نشوز صادر نمیشد .و اگر نیست این اذیت و ازار و بلاتکلیفی خودم و فرزندانم دور از عدالت و قانون و شرع و انسانیت میباشد . قاضی اگر عالم بود شکست وکلا را در مقابل یک سواد ابتدایی مغایر با عدم تعادل روانی و اعتیاد می دانست . و بیماری روانی هم دلیل طلاق محسوب نمیشود . مگر جنون . اعتیاد هم منفی بوده . سابقه کیفری ندارم .حاضر به پرداخت مهریه هستم . استدلال قاضی از افترا بدون دلیل چیست نمی دانم .البته اگر عالم بود پی به قصد تشویش ذهن قاضی توسط وکیل پی می برد. با بی غیرت جلوه نشان دادن من .که درگیری هوشمندانه بی غیرتی رو دور کرد .و وکیل هم تفهیم شد هر پرونده ای برای کسب درآمد خطر جانی رو احتمال داره در پی داشته باشه .فروپاشی خانواده و ابرو و حیثیت و جایگاه اجتماعی خانواده و آینده فرزندان مردم .کم چیزی نیست که بیا یه حق الوکاله بگیر و برو و ابروی ریخته جمع نمیشه. آسیب کودکان جبران نمیشه. جایگاه شغلی و اجتماعی قابل برگشت نیست . و دفاع از جان عرض مال ناموس شرعی هست