در نظام حقوقی ایران، اصل بر استحکام خانواده و دوام نکاح است و طلاق بهعنوان آخرین راهحل در نظر گرفته میشود. با این حال، قانونگذار با پذیرش این واقعیت که ادامه برخی زندگیهای زناشویی نهتنها ممکن نیست، بلکه موجب ضرر جدی جسمی، روحی، حیثیتی یا مالی برای یکی از زوجین ـ بهویژه زن ـ میشود، امکان طلاق به درخواست زن را تحت شرایط خاص پیشبینی کرده است. مهمترین مبنای حقوقی این نوع طلاق، نهاد «عسر و حرج» است که بهعنوان یک قاعده فقهی و حقوقی، نقش اساسی در حمایت از حقوق زن در برابر استمرار زندگی غیرقابل تحمل ایفا میکند.
طلاق به درخواست زن، برخلاف تصور رایج، نه یک استثنای نادر، بلکه یکی از پرکاربردترین دعاوی محاکم خانواده است. با این حال، به دلیل ماهیت تفسیری عسر و حرج و وابستگی آن به اوضاع و احوال خاص هر پرونده، همواره محل اختلاف و تفسیرهای متفاوت قضایی بوده است. در این مقاله، مفهوم طلاق به درخواست زن، مبانی قانونی آن، تعریف عسر و حرج و مصادیق آن بهصورت جامع و کاربردی بررسی میشود.
مهمترین مستند قانونی طلاق به درخواست زن، ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی است. مطابق این ماده:
«در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی میتواند به دادگاه مراجعه و تقاضای طلاق نماید. در صورت احراز عسر و حرج، دادگاه زوج را اجبار به طلاق مینماید و در صورت امتناع، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده میشود.»
اصلاحات انجامشده بر این ماده، بهویژه در سالهای اخیر، نقش مهمی در گسترش دامنه حمایت از زنان ایفا کرده است. قانونگذار با افزودن تبصرههایی به این ماده، تلاش کرده مصادیق عسر و حرج را شفافتر کند، هرچند این مصادیق حصری نبوده و تشخیص نهایی بر عهده دادگاه است.
عسر و حرج در لغت به معنای سختی شدید، تنگنا و وضعیتی است که تحمل آن برای انسان متعارف دشوار یا غیرممکن باشد. در مفهوم حقوقی، عسر و حرج وضعیتی است که ادامه زندگی مشترک برای زن با مشقت غیرقابل تحمل همراه باشد، بهگونهای که انتظار ادامه آن خلاف انصاف، عدالت و موازین انسانی تلقی شود.
نکته بسیار مهم این است که عسر و حرج مفهومی نوعی و شخصی توأمان دارد؛ یعنی از یکسو معیار آن زن متعارف است و از سوی دیگر، شرایط خاص هر زن، موقعیت اجتماعی، فرهنگی، جسمی و روانی او نیز در تشخیص مؤثر است. به همین دلیل، دادگاهها مکلفاند عسر و حرج را با توجه به مجموع اوضاع و احوال پرونده احراز کنند، نه صرفاً با تحقق یک رفتار خاص از سوی زوج.
قانون مدنی در تبصره ماده ۱۱۳۰، برخی از مهمترین مصادیق عسر و حرج را ذکر کرده است. این مصادیق جنبه تمثیلی دارند و دادگاه میتواند موارد دیگری را نیز مصداق عسر و حرج بداند.
اگر زوج حداقل شش ماه متوالی یا نه ماه متناوب در مدت یک سال بدون عذر موجه زندگی مشترک را ترک کند، این امر از مصادیق بارز عسر و حرج محسوب میشود. ترک زندگی خانوادگی صرفاً به معنای ترک فیزیکی منزل نیست، بلکه عدم ایفای نقش زوجیت، بیتوجهی کامل به زن و قطع ارتباط مؤثر نیز میتواند در این مفهوم بگنجد. رویه قضایی معمولاً با احراز ترک زندگی و فقدان عذر موجه، عسر و حرج را محقق میداند.
اعتیاد زوج به مواد مخدر، مواد روانگردان یا مشروبات الکلی، در صورتی که به اساس زندگی خانوادگی لطمه وارد کند و ترک آن ممکن یا مؤثر نباشد، از مصادیق صریح عسر و حرج است. نکته مهم این است که صرف اعتیاد کافی نیست؛ بلکه باید ثابت شود که اعتیاد موجب اختلال جدی در زندگی مشترک، امنیت، سلامت یا معیشت زن شده است. گواهی پزشکی قانونی، سوابق کیفری، گزارش مددکاری اجتماعی و شهادت شهود در این زمینه نقش تعیینکننده دارند.
محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر، یا حبسهایی که عملاً زندگی مشترک را مختل میکند، از دیگر مصادیق عسر و حرج است. فلسفه این حکم آن است که زن نباید به تحمل بلاتکلیفی و محرومیت طولانیمدت از زندگی زناشویی و حمایت همسر مجبور شود.
هرگونه خشونت فیزیکی، روانی یا رفتاری که بهصورت مستمر و غیرقابل تحمل باشد، میتواند موجب تحقق عسر و حرج شود. در رویه قضایی، الزاماً نیاز به محکومیت کیفری قطعی وجود ندارد؛ بلکه گزارش پزشکی قانونی، شهادت شهود، پیامها، فایلهای صوتی و سایر قرائن نیز میتواند برای احراز سوءرفتار کافی باشد. امروزه دادگاهها سوءرفتار روانی، تحقیر مستمر، تهدید و کنترل افراطی را نیز در زمره مصادیق عسر و حرج میپذیرند.
اگر زوج به بیماریای مبتلا باشد که ادامه زندگی مشترک را برای زن با خطر جدی جسمی یا روانی همراه کند و امکان درمان مؤثر وجود نداشته باشد، این وضعیت میتواند مصداق عسر و حرج باشد. تشخیص این امر معمولاً با جلب نظر پزشکی قانونی صورت میگیرد.
امتناع مستمر زوج از برقراری رابطه زناشویی، یا ناتوانی جنسی غیرقابل درمان که زندگی زناشویی را از محتوا تهی کند، در بسیاری از آرای محاکم بهعنوان عسر و حرج پذیرفته شده است، بهویژه زمانی که این وضعیت موجب آسیب روحی جدی به زن شود.
دادگاه خانواده مکلف است ادعای عسر و حرج را بهطور دقیق بررسی کند. برخلاف طلاق توافقی، در این نوع طلاق بار اثبات بر عهده زن است، اما دادگاه میتواند از ابزارهایی مانند تحقیق محلی، ارجاع به پزشکی قانونی، مددکاری اجتماعی و استماع شهادت شهود استفاده کند. پس از احراز عسر و حرج، دادگاه ابتدا زوج را به طلاق اجبار میکند و در صورت امتناع، رأساً یا با اعطای وکالت به زن، صیغه طلاق را جاری میسازد.
طلاقی که به درخواست زن و به استناد عسر و حرج صادر میشود، از حیث آثار حقوقی، تفاوتهای مهم و ظریفی با سایر انواع طلاق دارد. این تفاوتها هم در ماهیت طلاق و هم در حقوق و تکالیف مالی و غیرمالی زوجین نمود پیدا میکند و در عمل، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت حقوقی زن پس از طلاق دارد.
نخستین و بنیادیترین اثر طلاق به درخواست زوجه این است که این طلاق اصولاً از نوع بائن است. به این معنا که با وقوع طلاق، رابطه زوجیت بهطور قطعی و غیرقابل بازگشت منحل میشود و شوهر هیچگونه حق رجوعی در ایام عده ندارد. این ویژگی، نقطه تمایز اصلی طلاق عسر و حرج با طلاق رجعی است و فلسفه آن نیز روشن است: قانونگذار نمیخواهد زنی که دادگاه احراز کرده ادامه زندگی برای او غیرقابل تحمل بوده، دوباره در معرض بازگشت اجباری یا ناخواسته به همان رابطه قرار گیرد.
اثر مهم بعدی، حفظ کامل حقوق مالی زوجه است. برخلاف طلاق خلع یا بسیاری از طلاقهای توافقی که در آنها زن برای رهایی از زندگی مشترک ناچار به بذل مهریه یا بخشی از حقوق مالی خود میشود، در طلاق مبتنی بر عسر و حرج، زن هیچ الزامی به گذشت از مهریه ندارد. مهریه همچنان دِینی مسلم بر ذمه زوج باقی میماند و زن میتواند آن را بهطور کامل مطالبه کند. حتی در رویه قضایی تأکید شده است که دادگاه حق ندارد صدور حکم طلاق را منوط به بذل مهریه یا رضایت مالی زوج کند، زیرا فلسفه این طلاق، حمایت از زنِ متضرر است، نه تحمیل هزینه برای رهایی از ضرر.
در خصوص نفقه، اثر طلاق به درخواست زوجه وابسته به زمان قبل و بعد از طلاق است. نفقه ایام گذشته، در صورت احراز استحقاق، قابل مطالبه است و طلاق هیچ اثری در سقوط آن ندارد. اما از زمان وقوع طلاق، چون این طلاق بائن است، زن اصولاً مستحق نفقه ایام عده نخواهد بود، مگر در یک فرض مهم و استثنایی و آن باردار بودن زن است. در صورت بارداری، نفقه ایام عده تا زمان وضع حمل بر عهده زوج باقی میماند، حتی اگر طلاق بائن باشد.
اجرتالمثل ایام زوجیت یکی از مهمترین آثار عملی طلاق به درخواست زوجه است. زن میتواند اثبات کند که در طول زندگی مشترک، کارهایی را که شرعاً و قانوناً وظیفه او نبوده، به دستور یا با رضایت زوج انجام داده و قصد تبرع نداشته است. در این صورت، دادگاه مکلف به تعیین و محکومیت زوج به پرداخت اجرتالمثل است. نکته بسیار مهم این است که طلاق به درخواست زن، هیچ مانعی برای مطالبه اجرتالمثل ایجاد نمیکند و حتی اگر زن آغازگر دعوای طلاق باشد، این حق همچنان محفوظ است.
از حیث عده، زن پس از طلاق مبتنی بر عسر و حرج، مکلف به رعایت عده است، مگر اینکه مشمول موارد استثنایی مانند یائسگی یا عدم وقوع نزدیکی باشد. با این تفاوت که در طول عده، هیچیک از آثار زوجیت استمرار ندارد؛ نه حق رجوع برای زوج وجود دارد و نه توارث میان زوجین برقرار است. این موضوع بهویژه در پروندههایی که یکی از زوجین در ایام دادرسی یا بلافاصله پس از طلاق فوت میکند، اهمیت عملی فراوان دارد.
در زمینه ارث، طلاق به درخواست زوجه اثر قاطع دارد. از لحظه وقوع طلاق بائن، رابطه توارث بهطور کامل قطع میشود و حتی اگر زوج در ایام عده فوت کند، زن از او ارث نخواهد برد. این اثر، برخلاف طلاق رجعی است و یکی از پیامدهای مستقیم بائن بودن طلاق عسر و حرج محسوب میشود.
در خصوص فرزندان مشترک، طلاق به درخواست زوجه هیچ تأثیری بر نسب، ولایت و تکالیف والدین نسبت به فرزندان ندارد. حضانت فرزند مطابق مقررات قانونی و با لحاظ مصلحت طفل تعیین میشود و نفقه فرزند در هر حال بر عهده پدر باقی میماند. همچنین، طلاق به درخواست زن بههیچوجه موجب محدود شدن حق ملاقات پدر یا مادر با فرزند نمیشود و دادگاه مکلف است ترتیبی اتخاذ کند که رابطه عاطفی کودک با هر دو والد حفظ شود.
اثر مهم دیگر طلاق مبتنی بر عسر و حرج، استقلال کامل زوجه در تصمیمگیریهای بعدی زندگی است. زن پس از پایان عده، بدون نیاز به اجازه یا رضایت زوج سابق، حق ازدواج مجدد دارد و هیچگونه محدودیت ناشی از طلاق پیشین متوجه او نیست. این موضوع بهویژه در پروندههایی اهمیت دارد که زوج سابق تلاش میکند از طریق فشارهای حقوقی یا اجتماعی، زن را در وضعیت بلاتکلیف نگه دارد.
در نظریه غالب حقوقی و رویه مسلط محاکم خانواده، طلاقی که به درخواست زوجه و به استناد عسر و حرج صادر میشود، طلاق بائن تلقی میگردد. این برداشت، هم ریشه در فلسفه حمایتگرایانه ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی دارد و هم در رویه تثبیتشده قضایی. منطق این رویکرد آن است که وقتی دادگاه احراز میکند ادامه زندگی برای زن غیرقابل تحمل بوده، اعطای حق رجوع به زوج، با هدف قانونگذار و مصلحت زوجه در تعارض آشکار قرار میگیرد.
در عمل، اکثر دادگاهها پس از احراز عسر و حرج و صدور حکم الزام زوج به طلاق یا اذن در طلاق، در رأی خود تصریح میکنند که «طلاق صادره بائن است و زوج حق رجوع ندارد». این تصریح، اگرچه در قانون بهصورت صریح نیامده، اما بهعنوان یک قاعده قضایی نانوشته پذیرفته شده است.
با این حال، باید توجه داشت که بائن بودن طلاق عسر و حرج یک قاعده مطلق و بدون استثناء نیست. برخی شعب، بهویژه در مواردی که منشأ عسر و حرج بهطور کامل احراز نشده یا وضعیت پرونده از نظر ماهوی مبهم است، از تصریح به بائن بودن خودداری میکنند و همین سکوت، منشأ اختلاف و دعاوی بعدی میشود. در این موارد، نوع طلاق ممکن است بهطور ضمنی تابع تشخیص دادگاه از ماهیت طلاق قرار گیرد.
دیوان عالی کشور نیز در آرای متعدد، گرایش به بائن دانستن طلاق عسر و حرج دارد، اما همزمان تأکید میکند که تشخیص نوع طلاق، تابع مفاد رأی دادگاه و نحوه صدور آن است. بنابراین، اگر دادگاه بدوی یا تجدیدنظر بهروشنی نوع طلاق را مشخص نکرده باشد، زمینه تفسیر و اختلاف باقی میماند.
اگرچه قاعده بر بائن بودن طلاق عسر و حرج است، اما در عمل، مواردی وجود دارد که دادگاه یا حتی دفترخانه، این طلاق را رجعی تلقی میکند. شناخت این موارد، از حیث پیشگیری از تضییع حقوق زوجه اهمیت حیاتی دارد.
اگر دادگاه صرفاً حکم به الزام زوج به طلاق یا اذن در طلاق صادر کند، بدون آنکه نوع طلاق را مشخص کند، برخی دفاتر طلاق، طلاق را رجعی ثبت میکنند. این موضوع میتواند به زوج امکان رجوع بدهد، حتی در حالی که فلسفه صدور حکم، جلوگیری از ادامه رابطه بوده است.
در برخی پروندهها، زن همزمان با استناد به عسر و حرج، بخشی از مهریه یا حقوق مالی خود را میبخشد. این وضعیت گاهی باعث میشود دادگاه یا دفترخانه، طلاق را بهاشتباه در قالب خلع یا حتی رجعی تحلیل کند. در حالی که بذل مهریه، ماهیت عسر و حرج را تغییر نمیدهد، مگر اینکه زن صریحاً طلاق خلع را انتخاب کرده باشد.
اگر زن پس از صدور حکم، در عمل رفتاری انجام دهد که نشاندهنده تمایل به ادامه زندگی یا بازگشت باشد، برخی دادگاهها در رسیدگیهای بعدی، امکان رجعی تلقی کردن طلاق را مطرح میکنند، هرچند این دیدگاه محل نقد جدی است.
نکته مهم این است که برای جلوگیری از این مشکلات، ذکر صریح بائن بودن طلاق در دادخواست، لوایح و رأی دادگاه امری ضروری است و عدم توجه به این نکته، میتواند کل فلسفه دعوای عسر و حرج را خنثی کند.
یکی از پرتکرارترین سوءبرداشتها در دعاوی خانوادگی این است که «چون زن خودش درخواست طلاق داده، پس حقی ندارد». این تصور، از اساس فاقد مبنای قانونی است و در طلاق مبتنی بر عسر و حرج، تقریباً تمام حقوق مالی زن محفوظ میماند.
در خصوص مهریه، زن میتواند همزمان با دعوای طلاق یا پس از آن، مهریه را مطالبه کند. دادگاه رسیدگیکننده به طلاق، صلاحیت رسیدگی به مهریه را نیز دارد، اما زن میتواند از مسیر اجرای ثبت نیز اقدام کند. نکته مهم این است که طلاق عسر و حرج، هیچ اثری در کاهش یا سقوط مهریه ندارد و دادگاه نمیتواند زن را به بذل آن مجبور کند.
در مورد نفقه معوقه، زن باید اثبات کند که در ایام مورد مطالبه، مستحق نفقه بوده و نشوز نداشته است. طلاق به درخواست زن، دلالت بر نشوز ندارد و بار اثبات نشوز بر عهده زوج است. بنابراین، در بسیاری از پروندهها، نفقه معوقه به نفع زن حکم میشود.
اجرتالمثل ایام زوجیت از حیث اثبات، نیازمند دقت بیشتری است. زن باید ثابت کند که کارهایی فراتر از وظایف شرعی انجام داده، این کارها با رضایت یا دستور زوج بوده و قصد تبرع نداشته است. رویه قضایی معمولاً با ارجاع امر به کارشناس، اجرتالمثل را تعیین میکند و طلاق به درخواست زن، هیچ مانعی برای این مطالبه ایجاد نمیکند.
در نهایت، در صورت عدم امکان احراز شرایط اجرتالمثل، دادگاه میتواند به نحله حکم دهد که جنبه حمایتی دارد و به تشخیص قاضی تعیین میشود.
طلاق به درخواست زوجه مبتنی بر عسر و حرج، نهتنها یک حق استثنایی، بلکه یک نهاد حمایتی کامل است که آثار خاص و ظریف خود را دارد. بائن بودن غالب این طلاق، حفظ حقوق مالی زن، قطع امکان سوءاستفاده از حق رجوع و تأکید بر کرامت انسانی زوجه، همگی نشان میدهد که قانونگذار و رویه قضایی، این نهاد را صرفاً ابزاری برای جدایی نمیدانند، بلکه راهی برای خروج مشروع از وضعیت غیرقابل تحمل تلقی میکنند.
حضانت، نگهداری و مل... ادامه مطلب
طلاق توافقی در نظام حقوقی ایرانطلاق توافقی در نظام حقوقی ایران شکلی از انحلال نکاح است ... ادامه مطلب
دکتر زهرا رضائی
آدرس:
ارومیه؛ بلوار والفجر 2؛ جنب مجتمع قضایی شهید بهشتی، برج رایان، طبقه 5، واحد 4
نظر خود را بنویسید